یکشنبه / ۲۴ خرداد / ۱۴۰۵
×
۲۱ تیرماه فقط یک روز تقویم نیست؛ روز فریادی است که هنوز، بعد از سال‌ها، در دیوارهای مسجد گوهرشاد طنین‌انداز است. فریادی که می‌گوید: «حجاب ما، عزت ماست.»
  • کد نوشته: 3849
  • منبع: نسیم محلات
  • ۲۱ تیر
  • 50 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش پایگاه خبری تحلیلی«نسیم محلات»،فعال فرهنگی فاطمه قلی‌زاده به مناسبت سالگرد حمله به مسجدگوهرشاد و کشتار مردم به دست رضاخان در یادداشتی نوشت:۱۳۱۴ هوا گرم بود و پر از التهاب.

    رضاشاه مدتی بود تصمیم به تغییر همه چیز گرفته بود حتی واجبات دینی همچون حجاب زنان را.

    آن روزها برای زنان سیاه شده بود؛ مأموران حکومتی در خیابان‌ها قدم به قدم جستجو می‌کردند و هر زن محجبه‌ای را که می‌دیدند، یا چادرش را به اجبار از سرش در‌می‌آوردند و یا اگر آن زن مقاومتی برای حفظ حجاب و حیای خود می‌کرد او را کتک می‌زدند.

    اما مردم مشهد دیگر طاقت‌شان تمام شده بود.

    مسجد گوهرشاد؛ آخرین سنگر

    آن روزها، مسجد گوهرشاد مثل همیشه پر از جمعیت بود، اما این بار نه برای نماز و دعا، بلکه برای فریاد اعتراض.

    بانوان محجبه با چهره‌های نگران اما با قلبی مصمم، بچه‌ها را بغل گرفته بودند و مردان با چوب و سنگ، دور مسجد را گرفته بودند تا مأموران شاه نتوانند به داخل وارد شوند و به متحصنین حمله کنند. صدای اذان و دعا با فریادهای «یا حسین(ع)» در هم می‌پیچید. همه می‌دانستند خطر بزرگی در راه است، اما کسی حاضر نبود عقب بنشیند؛ آن‌ها این ایستادگی را نه فقط در برابر تصمیمات رضاشاه بلکه در برابر جبر و ظلم می‌دانستند و آن روز تک‌تک زنان و مردان با وجود همه خطراتی که احساس می‌کردند مانند سربازی وظیفه‌شناس ایستادند و سنگر را خالی نکردند.

    شبی که ماه هم خون گریست

    که ماه هم خون گریست

    شب ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴ فرا رسیده بود شبی که یک روز تاریخی را رقم زد.

    سربازان با تفنگ و شمشیر، مسجد را محاصره کردند و کم‌کم آتش سلاح‌های گرم خود را به روی مردم بی‌سلاح باز کردند؛ مردمی که صلاح‌شان در برابر زورگویان تنها دعا و توسل بود.

    صدای فریاد و ناله همه جا را پر کرد و فرش‌ و دیوارهای مسجد از خون مردم به جوش آمد.

    مادران بچه‌ها را سینه‌خیز به گوشه‌ها می‌کشیدند، اما گلوله‌های پی‌درپی ماموران، بی‌رحم‌تر از آن بود که فرصت نجات به آن‌ها داده شود.

    صبح که شد، مسجد پر بود اما نه از نماز گزاران بلکه پر از پیکر‌های زنان، مردان و کودکان بی‌گناه شهید.

    سربازان پیکر شهدا را برای تدفین دسته‌جمعی با گاری هایی که سرخ شده از خون‌های قبلی حمل کردند.

    کسی دقیق نمی‌داند آن شب چند نفر شهید شد، هزار نفر، ۵ هزار نفر یا بیشتر اما همه بر سر یک چیز اتفاق نظر دارند؛

    آن شب، تاریخ ایران برای همیشه تغییر کرد و این ایستادگی زنان و مردان در برابر ظلم بود که تاریخ را در صفحه درست خود نوشت.

    زن‌هایی که تسلیم نشدند

    در میان شهدا، زنان زیادی بودند که تا آخرین لحظه چادرشان را رها نکردند. آن شب، گوهرشاد فهمید که یک تکه پارچه‌ی ساده چقدر می‌ارزد.

    بعضی‌ها، حتی با همان چادرهای خونین دفن شدند. این زنان شاید سواد نداشتند، اما خوب می‌دانستند حجاب‌شان را به چه قیمتی خریده‌اند.

    مردان هم کنارشان بودند؛ بعضی‌ها با چوب به سربازان حمله می‌کردند، بعضی‌ها فقط سینه‌شان را سپر می‌کردند تا زنان در برابر گلوله و شمیرهای برهنه سربازان آسیبی نبینند.

    اما شهادت هزاران هزار زن و مرد ایرانی برای دفاع از اعتقادات‌شان پایان ماجرا نبود بلکه شروع یک راه بود.

    رضاشاه گمان می‌کرد با این کشتار، حجاب و سپس سایر اعتقادات جامعه مسلمان ایران زمین را برای همیشه از بین می‌برد و کشوری با مردمان غرب‌زده‌ را مطابق با میل اربابان خود ایجاد خواهد کرد اما اشتباه کرد؛ او آن شب با به راه‌انداختن سیل خون آن‌هم در خانه خدا به دنبال خاموش کردند صدای حقیقت بود اما نمی‌دانست که طنین این صدا هنوز بعد از ۹۰ سال به گوش می‌خورد.

    قیام گوهرشاد مانند بذری بود که در خاکستر جنگل مانده و سال‌ها بعد، دوباره جوانه می‌زند.

    بعد از انقلاب، حجاب نه فقط یک حکم دینی، بلکه نماد مقاومت شد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *