به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «نسیم محلات»،فاطمه قلیزاده،فعال فرهنگی در یادداشتی نوشت:مادری که جان میبخشید، اما جانهایش را از دست داد
سکوت، همدستی است، صدای این مادر را بلند کنیم.
در قلب ویرانیها، مادری ایستاده
اما با قلبی شکسته از داغ ۹ فرزند؛
او با چشمانی پر از اشک، همچنان ایستاده، درمان میکند و امید میبخشد هرچند که حالا امید و آرزوهای خود را زیر خاک دفن کردهاست.
آلاء نجار، پزشکی که نه تنها زخمها را درمان میکرد بلکه زندگی میبخشید، امروز خود زخم بزرگی در جان و تنش دارد که هیچ مرهمی برای او پیدا نمیشود.
ساعت ۸ شب در مجتمع پزشکی ناصر تراژدی غمانگیزی رقم خورد؛
بانوی پزشکی که در حال خدمت رسانی به مجروحان بود با دیدن پیکرهای تازه، تمام زندگیاش در یک لحظه از میان رفت.
زنی که ۹ فرزندش را در یک چشم به هم زدن از دست داد آنهم نه در رویا، نه در کابوس، بلکه در واقعیت تلخ جنگ.
۹صدا خاموش شدند، اما فریاد مادر پابرجاست؛
این یحیی است، پسرم. او به سمت پیکرهای دیگر رفت و یکی پس از دیگری صدا زد: راکان، رسلان، جبران، حوا، ریوان، سیدین، لقمان و سیدرا…
هر نام، هر خاطره، هر نگاه بیپناه فرزندانش در ذهن او حک شده است.
اما این مادر، با چشمانی که دیگر خواب را نمیشناسند، هنوز ایستاده مقاومتر از همیشه؛ شاید برای همان یک فرزندی که ماند و یا شاید برای دیگر فرزندان این خاک.
اما چه کسی میتواند درد خاموش شدن ۹ چراغ زندگی را تاب بیاورد؟
این فقط قصهای نیست که بخوانیم و بگذریم…
این روایتی است از فقدان، از اشکهای مادری که در میان آوارها به دنبال رد پای کودکانش میگردد.
و این درد هجران را یک مادر بهتر میفهمد.
جنگ نامی ندارد، اما مادران بیپناه همیشه نام دارند و داستان. داستانهایی که حتی خواندنشان هم دل میخواهد چه رسد به تجربه آن.
در برابر این فاجعه، تنها یک سوال میماند:
چه زمانی دنیا به این داستانهای تلخ مادران بیپناه گوش خواهد داد؟
دیدگاهتان را بنویسید