به گزارش پایگاه خبری تحلیلی«نسیم محلات»،راحله شفیعی، فعال رسانه در یادداشتی نوشت:در هنگامهای که جهان در تاریکی تکنولوژی و غرور قدرتهای پوشالی فرو رفته بود، صدای طبل جنگ از غرب برخاست. رژیم صهیونیستی، با سلاحهایی سرد و دلهایی بینور، بر آن شد تا شعلهی ایمان را خاموش کند. اما نمیدانست که این شعله، از کربلا آمده؛ از دلی که زیر آفتاب نینوا، با لبان تشنه گفت:
“اگر دین جدم با کشته شدن من برپا میماند، ای شمشیرها مرا دریابید.”
ایران، وارث خون حسین(ع)، با پرچم یا زینب(س) و یا عباس(ع)، به میدان آمد. نه برای خاک، نه برای قدرت؛ بلکه برای عزت، برای حقیقت، برای ادامهی راهی که با گامهای علیاکبر و قاسم آغاز شده بود.
در روز نخست، حملهی دشمن چونان یورش یزید بود؛ بیرحمانه، بیمنطق، بیرحم. اما پاسخ ایران، چونان فریاد زینب در شام، لرزه بر اندام ظلم انداخت. موشکها، نه تنها سلاح بودند، بلکه نالههای مظلومیت بودند که از دل تاریخ برخاسته بودند.
در روز پنجم، حزبالله، همچون حبیببنمظاهر، با مویی سپید و دلی جوان، به میدان آمد. غزه، چونان طفلان مسلم، با دستان کوچک اما ارادهای بزرگ، سنگ بر دیوار ظلم زد. و در هر کوچهی بغداد و دمشق، صدای «لبیک یا حسین» طنینانداز شد.
در روز هفتم، آسمان شام و بغداد از شعلههای موشک روشن بود. هر انفجار، آیهای از کتاب مقاومت بود که بر صفحهی تاریخ نگاشته میشد. فرماندهان ایرانی، با چشمانی چونان عقاب، نقشهی نبرد را بر خاک خاورمیانه گسترده بودند. هر نقطه، سنگری از ایمان بود؛ هر سرباز، فرزندی از عاشورا.
در روز هشتم، دشمن، چونان عمر سعد، به وعدههای دنیا دل بست؛ اما ایران، چونان عباس، دست از آب کشید تا وفاداری را معنا کند. و در روز دهم، که یادآور عاشورا بود، خونها ریخته شد، پرچمها برافراشته شد، و زمین از اشک مادران شهیدان سیراب شد.
در روز نهم، حزبالله از جنوب لبنان، با دلاورانی که نامشان در دل شب زمزمه میشد، به قلب دشمن نفوذ کرد. عملیات زمینی آغاز شد؛ و خاک اشغالی، برای نخستین بار طعم گامهای مقاومت را چشید.
در تلآویو، پناهگاهها پر از اضطراب بود. مردمان، با گوشهایی لرزان، صدای آژیرها را چونان ناقوس شکست میشنیدند. رژیم صهیونیستی، با تمام توان، سامانههای دفاعیاش را به کار گرفت؛ اما در برابر موجی از موشکهای نقطهزن، دیوارهای آهنین فرو ریختند.
در روز دهم، رسانههای جهانی، با حیرت و هراس، از «نبردی بیسابقه» سخن گفتند. تحلیلگران غربی، از فروپاشی نظم منطقهای نوشتند؛ اما در ایران، تنها یک واژه طنینانداز بود: عزت.
در روز یازدهم، رژیم صهیونیستی، با چشمانی خسته و قلبی شکسته، به میانجیگری کشورهای ثالث تن داد. قطر، عمان، و حتی ترکیه، پیامهای آتشبس را روانهی تهران کردند. اما پاسخ ایران، با صلابت و وقار، چنین بود:
تا آخرین موشک، تا آخرین شهید، تا آخرین آیهی غیرت، ایستادهایم.
در روز دوازدهم، آتشبس آمد؛ اما نه چونان صلح، بلکه چونان پایان یک مرحله از جهاد. و ایران، با پرچم سرخ، با نام حسین(ع) بر لب، از میدان بیرون آمد؛ نه شکستخورده، بلکه چونان زینب، ایستاده بر ویرانهها، با صدایی رسا که گفت:
“ما رأیتُ إلا جمیلاً.”
پسلرزههای حماسه
در دل مردم، غرور و شکوهی نو زاده شد؛ نسلی از جوانان، با روحیهای عاشورایی، آمادهی فردا شدند.
دشمن، با زخمهایی عمیق، به بازنگری در سیاستهایش پرداخت؛ و جهان، بار دیگر فهمید که ایمان، از هر سلاحی برندهتر است.
و در تاریخ، این دوازده روز، چونان دوازده فصل از کتاب حماسه، جاودانه شد.
دیدگاهتان را بنویسید