یکشنبه / ۲۴ خرداد / ۱۴۰۵
×
این‌ها افسانه نیست؛ اینها روایت حقیقی مردمی است که وقتی تاریخ فراخواند، یکصدا پاسخ آری گفتند. آن وحدت کوه‌آسا، که دشمن را به زانو درآورد، امروز نیز در جان این ملت جاری است.
  • کد نوشته: 5122
  • منبع: نسیم محلات
  • ۶ مهر
  • 56 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «نسیم محلات»،فعال فرهنگی،فاطمه قلی زاده در یادداشتی نوشت:خورشید پشت کوه‌های غرب هنوز کامل بالا نیامده بود که صدای پای مردان و زنانی، نجواگر وحدتی بی‌کران شد.

    اینجا خاک خوزستان بود؛ جایی که بوی خاکش با عطر ایثار آمیخته شده بود. جنگ تحمیلی آغاز شده بود و دشمن خیال کرده بود با حمله به این سرزمین، می‌تواند اختلافات را دامن بزند. اما ندیده بود که چگونه در اولین مواجهه با خطر، ایرانی از هر قوم و مذهب و مرام، چونان تارهای یک قالی اصیل، در هم تنیده شد تا نقش جانفشانی را بر تارک تاریخ این مرز و بوم ثبت کند.

    قصه آن روزها، قصه همدلی محض است

    قصه مردان درجه‌داری مثل سردار شهید محمدابراهیم همت که از دل اصفهان برخاست و چنان از کرخه و خرمشهر دفاع کرد که گویی از دیار خودش. اما در کنار او، جوانانی از خطه آذربایجان بودند با لهجه‌های شیرین‌شان، مانند شهید محمود صارمی از تبریز که در عملیات والفجر مقدماتی حماسه آفرید. یا رزمندگانی از دیار خراسان که افسانه‌های رستم را در خرمشهر زنده کردند، همچون شهید علی اکبر براتی از مشهد که در فتح خرمشهر جانفشانی کرد. از دیار کرمانشاه و قصر شیرین نیز دلاورانی برخاستند؛ مانند شهید کاظم سلیمانی که در منطقه عمومی سومار تا آخرین نفس جنگید. این تنها وحدت جغرافیایی نبود؛ این اتحاد دل‌ها بود. آن روز همه برخاستند نه فقط از خوزستان که از جای‌جای کشور حتی دورترین روستاها.

    و اما اینجا، نقطه اوج قصه است، قصه‌ای رنگین از حضور، همچون قالی پر‌ نقش و نگاری که گره‌های رنگارنگ درهم تنیده‌اش زیبایی آن‌را نمایان می‌کند؛

    حضور بی‌تکلف و گسترده هموطنان غیرمذهبی و اقلیت‌های دینی در کنار برادران مسلمانشان. گویی خطر مشترک، مرزهای اعتقادی را درنوردیده بود. همه ایرانی بودند و همه در دفاع از ایران متحد. یادمان نرود شهید وانوش زاده، از برادران ارمنی را که در عملیات فتح المبین به شهادت رسید، یا شهید تیگران یغیازاریان را که نشان داد عشق به میهن، در دل هر ایرانی از هر آیینی می‌تواند خانه کند. چگونه می‌توان از فداکاری شهید سروژ ساروخانیان، دیگر رزمنده ارمنی غافل شد که در عملیات بستان جانفشانی کرد؟ یا از پزشکان زردشتی مانند دکتر ژانت آوادیان که در بیمارستان های صحرایی، زیر آتش دشمن، به مداوای مجروحان می پرداخت و مرز بین بیمار و درمانگر را از میان برداشته بود؟

    آنان با ایمان خود به انسانیت و میهن‌پرستی، ثابت کردند که دفاع از آب و خاک، فراتر از هر مرز فکری، فریضه ای همگانی است.

    و اما در پشت این جبهه‌های نورانی، مادرانی بودند که سنگر خانه را به جبهه ای از مهر تبدیل کردند. مادرانی مثل مادر شهید محمدحسین فهمیده که نه تنها یک پسر، که همه پسران این مرز و بوم را به میدان فرستاد. یا آن بانوی روستایی در سیستان که به جای گندم، در مشتش جو کاشت تا نان سنگینش سیر شکم رزمندگان شود و در دلش دعایی برای بازگشتشان. یا مادر بزرگوار شهید علی چیت سازیان، نمونه دیگری از این ایثارگری است که چگونه با سپردن فرزندش به جبهه، درس عشق به وطن را به همگان آموخت. آنان با دستان پر مهرشان، پوتین ها را واکس زدند، کنسروها را بسته بندی کردند و مهم تر از همه، با نامه های پر از امیدشان، روحیه ای آهنین در جان رزمندگان می‌دمیدند. گویی هر مادر، خود یک سپهبد عشق بود که لشکری از امید را به خط مقدم می فرستاد.

    حالا تصور کنید برای یک لحظه که اگر این اتحاد نبود چه می‌شد؟

    اگر هر قوم و گروهی تنها به فکر منافع خود بود، اگر اختلافات مذهبی بر عشق به میهن غلبه می کرد، چه سرنوشتی در انتظار ایران عزیزمان بود؟

    بدون شک، خطه غرب کشور به راحتی از ایران جدا می شد. خرمشهر هرگز آزاد نمی شد و اشغالگران بر خوزستان و حتی استان های مرکزی نیز چنگ می انداختند. کشور به جای یکپارچگی، به عرصه تفرقه و جنگ داخلی تبدیل می شد و دشمن متجاوز به آسانی به اهداف شوم خود دست می یافت. این اتحاد بود که همچون سدی مستحکم در برابر طوفان تجاوز ایستاد و اجازه نفتیران به قطعات کوچک و ضعیف تقسیم شود. پیروزی در عملیات های بزرگ مانند فتح المبین، بیت المقدس و کربلای ۵، تنها با محوریت همین وحدت ملی ممکن شد؛ زمانی که یک رزمنده ارمنی کرد در کنار یک بسیجی تهرانی، یک سرباز از خطه شمال و یک فرمانده اصفهانی، همدلانه برای آزادی سرزمینی می‌جنگیدند که متعلق به همه آنها بود.

    این‌ها افسانه نیست؛ اینها روایت حقیقی مردمی است که وقتی تاریخ فراخواند، یکصدا پاسخ آری گفتند. آن وحدت کوه‌آسا، که دشمن را به زانو درآورد، امروز نیز در جان این ملت جاری است. امروز که دشمن در پی ایجاد تفرقه و جنگ اقتصادی و فرهنگی است، همان روحیه همدلی و ایثار، همچون دیواری پولادین در برابر تمامی توطئه ها ایستاده است. یاد آن روزها به ما می آموزد که قدرت اصلی ایران، در “اتحاد کلمه” مردمش است؛ اتحادی که در سخت ترین روزها آزموده شد و سربلند بیرون آمد.

    همان وحدتی که دشمن را ناکام گذاشت و امروز نیز نقطه قوت ایران در برابر هر دشمنی است.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *