یکشنبه / ۲۴ خرداد / ۱۴۰۵
×
خرابه شام، مزار عشق و درد است؛جایی که آسمان برایش گریست، و زمین شرمنده شد از آن‌همه بی‌رحمی. شهادت حضرت رقیه، نه فقط یک واقعه تاریخی، بلکه یک زخم باز بر وجدان بشریت است.
  • کد نوشته: 4198
  • منبع: نسیم محلات
  • ۸ مرداد
  • 100 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش پایگاه خبری تحلیلی«نسیم محلات»،فعال رسانه راحله شفیعی در یادداشتی نوشت:شهادت حضرت رقیه (سلام‌الله‌علیها) یکی از جان‌سوزترین و عاطفی‌ترین فصل‌های تاریخ عاشورا و پس از آن است؛ روایتی که دل‌ها را می‌لرزاند و اشک‌ها را جاری می‌سازد.

    در خرابه‌های شام، جایی که نور انسانیت خاموش شده بود، دخترکی سه‌ساله با چشمانی پر از اشتیاق و قلبی شکسته، شب‌ها را با یاد پدرش، امام حسین (ع)، به صبح می‌رساند. نامش رقیه(س) بود؛ نوری کوچک از خاندان نبوت، که در میان تاریکی ظلم، فریاد مظلومیت را با اشک‌های کودکانه‌اش فریاد می‌زد.

    داغ فراق پدر

    پس از واقعه عاشورا، اهل بیت امام حسین (ع) به اسارت برده شدند. حضرت رقیه(س)، که هنوز معنای اسارت را نمی‌دانست، تنها یک چیز می‌خواست: «بابا کجاست؟»

    هر شب با صدای گریه‌اش، دل اهل بیت(ع) را می‌لرزاند. گاهی در خواب، پدر را می‌دید؛ گاهی با صدای ناله‌های عمه‌اش حضرت زینب (س) از خواب می‌پرید. اما هیچ‌کس نمی‌توانست پاسخ اشتیاق کودکانه‌اش را بدهد.

    لحظه‌ای که شام تاریک‌تر شد

    در یکی از شب‌ها، حضرت رقیه(س) با گریه‌های بی‌امان از خواب بیدار شد و گفت: «بابا را در خواب دیدم، می‌خواهم پیشش بروم.»

    یزیدیان، برای خاموش کردن صدای مظلومیت، سر بریده امام حسین (ع) را در طشت طلایی آوردند و مقابل حضرت رقیه(س) گذاشتند.

    حضرت با دیدن سر پدر، ابتدا حیرت کرد، سپس با صدای لرزان گفت:

    «این بابای من است؟ چرا صورتش زخمی است؟ چرا لب‌هایش خشک شده؟»

    و بعد، با دستان کوچکش سر پدر را در آغوش گرفت، آن را بوسید، با او حرف زد، و آن‌قدر گریست که جانش با اشک‌هایش پرواز کرد…

    شهادت در آغوش غربت

    حضرت رقیه(س) در همان خرابه، در کنار سر بریده پدر، جان داد. نه طبیبی بود، نه پناهی، نه آغوشی جز آغوش زخم‌خورده عمه‌اش حضرت زینب (س).

    پیکر کوچک او را در گوشه‌ای از خرابه دفن کردند؛ بی‌کفن، بی‌تابوت، اما با اشک‌های آسمان و ناله‌های زمین.

    شهادت حضرت رقیه(س)، فریادی است از دل تاریخ که می‌گوید:ظلم حتی از اشک کودک هم نمی‌گذرد.

    اما همین اشک، تاریخ را می‌سازد؛ دل‌ها را بیدار می‌کند؛ و وجدان‌ها را به لرزه می‌اندازد.

    او با زبان کودکانه‌اش، عاشورا را ادامه داد. با اشک‌هایش، کربلا را زنده نگه داشت. و با شهادتش، پیام مظلومیت را تا ابد در دل‌ها حک کرد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *